Skip to content
شما اینجایید: صفحه اول arrow پیگیری پرواز arrow بلاگ
بلاگ
سفر نامه پرواز ( به زودی تکمیل میگردد) چاپ
۰۵ تير ۱۳۸۶

پرواز آزادی به آگاهی علاقمندان بخش پارسی میرساند که سفرنامه پرواز آزادی که از سفر ترکیه  به حال خود رها شده بود، به زودی کار تکمیل متن پارسی را تا فرود موفقیت آمیز پرواز آزادی در گرین ویل ، پس از یک دور کامل به کره خاکی زیبایمان ، در دست خواهد گرفت

 
سفرنامه پرواز - روز شانزدهم ( آنکارا به باکو) چاپ
۰۳ تير ۱۳۸۶
صبح یکشنبه هفدهم ژوین 2007 یکی از سخت ترین لحظات سفر برای گروه پرواز بود.
فرهاد و آرشید برای مدت چند روز مسیرهای متفاوتی را بپیمایند. فرهاد تنها با هواپیما به سمت باکو رهسپار شد و آرشید نیز بلیط مستقیمی برای دبی گرفت .

فرهاد پس  از  عبور  از کوههای شرق  آذربایجان به باکو رسید.

dsc01893.jpg

و پس از کنار آمدن بر سر قیمت در نهایت در باکو فرود آمد.

dsc01888.jpg

فرهاد از مهمان نوازی  و مهربانی مردم آذربایحان و رقص در گوشه و کنار شهر تعریف می کنه. باکو در ساحال غربی دریای زیبای خزر قرار گرفته.

dsc01913.jpg

dsc01936.jpg

از طرف دیگر من به سفر خودم از ترکیه به دوبی ادامه دادم. لحظات سختی بود، به دلایل زیادی میبایست از این بخش سفر چشم پوشی میکردم تا در صورت بروز هرگونه خطری برای فرهاد، پرواز آزادی عقیم نماند و یک کار گروهی دو ایرانی ، به اتمام برسد و نیمه رها نگردد.

هیچ چیز قابل پیش بینی نبود، از آنجا که رفتارهای دولت ایران قابل پیش بینی نیست. اگر من با پرواز بودم و تحت هر شرایطی مجبور به فرود در ایران میشدیم، من آدمی نبودم که ساکت بایستم تا بیایند و در داخل خاک میهنم ، من را دستگیر کنند  و ......... به هر صورت تصمیم گرفتم که در آن بخش سفر من همراه پرواز نباشم و فرهاد به تنهایی از خاک ایران عبور کر د

هر چند خیلی هم به فرهاد گوشزد کردم که آن بخش خطرناک است ولی وی تصمیمش را گرفته بود و خطراتش را هم به جان خریده بود

فرهاد به سمت باکو رهسپار شد و از آنجا که در آنکارا پرواز مستقیم برای دبی وجود نداشت، اجبارا نخست به استانبول رفتم و از استانبول به سمت دبی
خروج من هم از آنکارا ، خودش داستانی دارد که بیش از چند ساعت وقت من را گرفت، از آنجا که قوانین داخلی فرودگاه آنکارا و استانبول متفاوت بود، یک افسر پلیس پیشنهاد کرد که من یک ویزا بگیرم که هنگام خروج از استانبول به سمت دبی با مشکلی روبرو نشوم، و همینگونه نیز اقدام شد
تا زمانی که در فرودگاه استانبول سوار هواپیما شدم ، هیچ خبری هنوز از رسیدن فرهاد به باکو نداشتم.

سوار هواپیما شدم و کماکان به فرهاد می اندیشیدم، به همان روز حرکت  که هوا خیلی مناسب نبود و ارتفاعات زیادی روبروی فرهاد وجود داشت.

مسیر پرواز را از زبان خلبان شنیدم و وقتی نام ایران را برد که از آسمان آن نیز رد میشویم، حال عجیبی از شوق بودن در هوای ایران به من دست داد
البته فکر میکردم که فقط از بخش کوچکی از ایران رد شویم که بتوانم از دور نور شهرهای ساحلی ایران را در خلیج فارس ببینم و به همین دلیل نیز صندلی کنار پنجره سمت چپ هواپیما رزرو کرده بودم

در بین راه بودیم که ناگهان نظری به بیرون از هواپیما افکندم، شهر بسیار بزرگی را دیدم، حالت غریبی شده بودم که خودم هم نمیدانستم که چیست؟ از مهماندار خواهش کردم که از خلبان موقعیت دقیق هواپیما را بپرسد وبه من بگوید

وقتی مهماندار برگشت و به من گفت که بالای شهر تبریز هستیم، من مثل یک فرزند مادر گم کرده، تمامی وجودم چشمهایم شد و از پنجره هواپیما ، ایران را میچشیدم.
ادامه مطالب ...
 
سفرنامه پرواز - روز پانزدهم ( لهستان به ترکیه) چاپ
۲۶ خرداد ۱۳۸۶

صبح ساعت پنج و نیم بود که از خواب بیدار شدیم،بعد از خوردن صبحانه بود که عازم فرودگاه شدیم

در فرودگاه کارهای مقدمات پرواز انجام شد و پس از بررسی هوا ، راهی هواپیما شدیم ،چکهای نهایی را به انجام رساندیم و استارت هواپیما زده شد

سفر بسیار خوبی را شروع کردیم ، در میان یک دالان قرار گرفته بودیم ، که دو طرفمان در فاصله های دور، جبهه های هوای نامتعادل وجود داشت وما در میان به پیش میتاختیم

به دریای سیاه رسیدیم و از روی آن نیز گذشتیم، با ورود به خاک ترکیه، تکه های بزرگ ابر که در یکدیگر به سختی تنیده بودند، هویدا شدند

پرواز در میان آنها را در ارتفاع شانزده هزار پایی پی گرفتیم تا اینکه رعد وبرقهای بسیار زیبایی در روبرو و اطراف هواپیما شروع به خود نمایی کردند
تا به حال چنین صحنه ای را در عمرمان ندیده بودیم، دیدن رعد وبرق در ارتفاع و در میان ابرها ، یک حال و هوای خاصی دارد

به هر روی از میان ابرها گذشتیم و تا ارتفاع شش هزار پایی به پایین آمدیم، به سمت فرودگاه روانه شدیم و پس از حدود هفت ساعت پرواز ، بر زمین نشستیم

arshidfarhadankara-hotel.jpg
ادامه مطالب ...
 
سفرنامه پرواز- روز سیزدهم و چهاردهم( آلمان به لهستان) چاپ
۲۶ خرداد ۱۳۸۶
صبح پس از برخاستن ازخواب ، صبحانه را در هتل صرف کردیم و تاکسی را فراخواندیم، البته روز قبل به شهرام جان گفته بودم که آیا فردا صبحش کار میکند که ما را به هتل ببرد، که وی گفته بود خیر ، صبحها کار نمیکند و طبعا آدرس هتل جدید ما راهم نداشت، زیرا زمانی که با عجله ای که داشت ما را در آن هاستلی که پیشنهاد خودش بود، ترک گفت، دیگر با هم تماسی نداشتیم و آگاهی نداشت که ما به هتل آلکساندر رفته بودیم

به هر روی راننده تاکسی آمد، به فرودگاه رسیدیم و پس از انجام امور اداری و فلایت پلان ، راهی عبور از مرز شدیم، فرهاد جان دوباره تقاضای مهر در پاسپورتش کرد که معمولا این تقاضا با این امر مصادف میشود که مامور مرزی بررسی گذرنامه ، مجبور میشود که نام وی را در کامپیوتر ثبت کند

از مرز گذشتیم و خودرویی منتظر ما بود که ما را به هواپیما برساند، بارگیری کردیم و مرکز ثقل هواپیما را تنظیم کردیم و دقیقا ربع ساعت قبل از استارت آپ در هواپیما نشسته بودیم

اجازه روشن کردن موتور را گرفتیم و بعد از کلیرینس به سمت باند راه افتادیم ، از فرودگاه برلین برخاستیم و پانصد پا بالاتر از سطح باند، چرخها را بستیم و پیش به سوی ورشو بال گشودیم. پس از دو ساعت پرواز به  ورشو رسیدیم و در فرودگاه بین المللی ورشو، به زمین نشستیم
farhadarshidpoland.jpg

سرویس بسیار خوبی ازکمپانی هندلر ورشو گرفتیم، هتل را که از پیش رزرو شده بود، به سمتش رفتیم
فرصت خوبی بری یک استراحت یک روزه در پیش رو بود، چون سفرمسکو لغو شده بود ومیدانستیم که شنبه شانزدهم ژوئن مستقیما از ورشو به سمت آنکارا پرواز خواهیم کرد

تصمیم داشتیم که در ورشو روغن انجین را عوض کنیم ، ولی متاسفانه  خرید روغن انجین هواپیما به آن راحتی که متصور بودیم صورت نپذیرفت، بنابراین تصمیم گرفتیم که در آنکارا ، تعویض روغن را انجام دهیم

ادامه مطالب ...
 
سفرنامه پرواز - روز دوازدهم ( اتریش به آلمان) چاپ
۲۵ خرداد ۱۳۸۶
راننده تاکسی ، همان پیرمردی  که قبلا عکسش را دیدید ، صبح جلو هتل منتظر ما بود و سوار شدیم و باز از مسیرهایی رفت و بخشهای دیگری از شهر وین را به ما نشان داد و ما از دیدن شهر وین لذت بردیم
در اینجا فقط یکی از عکسهای صبح اتریش ، قبل از فرودگاه را خدمتتان پابلیش میکنم، البته به محض اینکه سعید جان - نماینده لندن، یک سری کد به دستش برسد تا بتواند عکسها را آپلود کند،، کلیه عکسهای هر بخش را در گالری میتوانید مشاهده کنید

 از اتریش به آلمان پرواز خوبی داشتیم تا آلمان که البته برای اپروچ هوا بسیار خراب بود ولی نهایتا نشستیم، در این عکس دیوار برلین را  مشاهده میکنید، من یکی از مفتولهای شکسته دیوار برلین را با دستم لمس کردم( آرشید) و به لحظه ای بازگشتم که چه قدرتی دستور ساختن آن دیوار را داده بود و غربت و عذابی که آن دیوار برای انسانها ایجاد کرده بود واینک چگونه از بین بتون و سیمان سر بیرون آورده و هر روز تابش خورشید را بر وجودش حس میکند، خیلی جالب است ، تکه مفتولی از دیوار برلین، که دیروز پایداری جدایی انسانها بوده است، امروز تنفس زرد خورشید را بر خاطره وجود جدایی سازش میپاشد و هوای آزاد را همانگونه بی اختیار نفس میکشد که دیروز فشار جدایی را درمیان سنگ وماسه و سیمان
berlin_wall.jpg
ادامه مطالب ...
 
سفرنامه پرواز - روز یازدهم ( فرانسه به اتریش) چاپ
۲۵ خرداد ۱۳۸۶
از هتل به سمت فرودگاه رفتیم،کمی در ترافیک صبح شهر کن فرانسه گیر افتادیم و نهایتا به فرودگاه موندلیا رسیدیم

فلایت پلان را روز قبل انجام داده بودیم و تایید آنرا گرفتیم و عازم شدیم، به نسبت سفر قبلی ، مدت زمان این سفر بسیار کوتاهتر بود. البته این سفر یک خاصیت ویژه داشت که برای نخستین بار به تجربه آن مینشستیم و آن هم رسیدن به ارتفاع بیست هزار پایی بود

farhadarshid20kfl.jpg

طبعا داشتن کپسول اکسیژن طبق قوانین هوایی، برای ارتفاعات بالای ده هزار پا یک امر ضروری محسوب میشود، قبلا هم به دفعات زیاد از اکسیژن استفاده کرده بودیم ،یعنی به بالای ده و دوازده هزار پا زیاد رفته بودیم ، ولی در ارتفاع بیست هزار پا، این نخستین بار بود که پرواز میکردیم.
 خوشبختانه در یک مسیر هوای خوب افتادیم و کماکان این هوای خوب با ما پیشروی میکند، هرچند هر از گاهی خود را در میان کوه عظیمی از ابرهای سی بی گیر می افتیم و یا سلهایی که در حال ساخته شدن هستند، یکی از خاطرات زیبای این سفر ، به هم پیوستن دو توده عظیم ابر بود که دقیقا مثل در دروازه که داشت بسته میشد،در حال پیوستن به هم بودند و نهایتا وقتی ما از ما میان آنها رد شدیم، به فاصله ده ثانیه پشت سر ما ، دو توده ابر ، به یک تکه ابر بزرگ تبدیل شده بود، و خبر خوش اینکه این صحنه را نیز فیلمبرداری کرده ایم
ادامه مطالب ...
 
سفر نامه پرواز - روز دهم ( ترک مراکش ) چاپ
۲۵ خرداد ۱۳۸۶
صبح از خواب که برخاستیم، صبحانه را خوردیم و به سمت فرودگاه راه افتادیم، قبلا هماهنگ کرده بودیم و دوباره ابراهیم جلو هتل در کازابلانکا به دنبال ما آمده بود، به فرودگاه رسیدیم و برخورد و سرویس بسیارخوبی از مرکز کنترل پرواز دیدیم و با بچه های آنجا نیز چندین عکس گرفتیم.
برای گرفتن سوخت مجبور شدیم که به فرودگاه رباط برویم ، از آنجا که در فرودگاه کازابلانکا ، فقط سوخت جت وجود داشت وما نیاز به  سوختی به نام آوگاز ال ال 100 داریم. در فرودگاه رباط نشستیم ، پمپ بنزین خراب بود و مجبور شدیم که با پمپ دستی بنزین را به باک هواپیما منتقل کنیم، در عکس فرهاد را هنگام پمپ زدن مشاهده میکنید
farhadfulemorocco.jpg


انتقال بنزین به باکهای هواپیما مورد حدود دو ساعت طول کشید، و پس از تصفیه حساب سوخت  و هزینه فرود در فرودگاه، بلندترین بخش مسیر پرواز آغاز شد، رباط به ماندلیو.

سوار هواپیما شدیم و مسیر خود به شهر ماندلیو ( کن ) فرانسه را آغاز کردیم
ادامه مطالب ...
 
سفر نامه پرواز - روز نهم ( ترک اسپانیا ) چاپ
۲۴ خرداد ۱۳۸۶
صبح دهم ژوئن از خواب بیدار شدیم و  عازم فرودگاه زاراگوزا در اسپانیا، هوای بسیار خوبی بود و راننده تاکسی از میان شهر گذشت و ساختمانهایی را که برای یک اتفاق بزرگ در سال 2010 در آن شهر در حال ساخته شدن بود به ما نشان میداد

مردم اسپانیا ، بسیار خونگرم و مهربانی هستند، با اینکه صحبت کردن به زبان انگلیسی در اسپانیا با دشواری خاص خودش روبروست ، ولی مردم از برقرار کردن ارتباط ابایی ندارند

مقدمات پرواز را انجام دادیم و مستقیما به سمت مراکش ، فرودگاه کازابلانکا به راه افتادیم. با توجه به اینکه به دلیل بدی هوا مجبور شده بودیم شب گذشته در اسپانیا فرود بیاییم، عملا یک  بخش از مسیر پرواز را از برنامه از پیش تعیین شده عقب افتاده بودیم، یعنی مسیر اسپانیا تا کازابلانکا بایستی شب گذشته اش صورت میگرفت، نخست احتمال آنرا بررسی کردیم که پس از نشست در کازابلانکا ، توقفی یکی دو ساعته داشته باشیم و بعد از آن دوباره برخاست خود را به سمت شهر ماندولیا ( کن ) فرانسه انجام دهیم، ولی پس از بررسی هوا و طول زمان پرواز به این نتیجه رسیدیم که بهتر است یک شب توقف در کازابلانکا داشته باشیم که واقعا تصمیم خوبی بود، خصوصا وقتی که به طور اتفاقی گروهی از هم میهنان گرامیمان را جلو هتل دیدیم.( عکس زیر)

morroco_hotel.jpg
ادامه مطالب ...
 
سفر نامه پرواز - روز هشتم ( ترک لندن به سمت فرانسه) چاپ
۲۳ خرداد ۱۳۸۶
صبح روز شنبه نهم ژانویه بود که رضا و امین زحمت کشیدند و برای بدرقه ما به فرودگاه در ساعت شش و نیم صبح به دنبال ما آمدند

همگی عازم فرودگاه شدیم و پس از رسیدن به فرودگاه دوستان دیگری نیز در آنجا منتظر ما بودند

گروه پرواز ، مشغول به انجام مقدمات پرواز شدند و ساعتی پس از انجام کارهای اداری قرار بر آن شد که برای سوختگیری به فرودگاه ساوت اند مراجعه کنیم، میزان سوخت موجود در هواپیما بسیار کم بود و این نخستین بار برای من ( آرشید) بود که با این میزان از سوخت با یک هواپیما پرواز میکردم ،البته فرهاد جان اشاره داشت که هنوز برای یک ساعت ونیم پرواز سوخت داریم و تا ساوت اند نیز بیش از 30 دقیقه پرواز راه نبود.

انجین هواپیما روشن شد و به سمت باند فرودگاه شروع به حرکت کردیم، گروه بدرقه کننده را دیدیم که در پشت حصارهای فرودگاه برای ما دست تکان میدادند. ما هم جواب آنها را دادیم و از فرودگاه لوتون برخاستیم و به سمت ساوت اند پرواز وی اف آری را شروع کردیم که البته هوای کاملا غیر استانداردی برای وی اف آر بود، که با تعجب فرهاد نیز روبرو شده بود.

در ساوت اند نشستیم و سوختگیری کردیم و سپس راهی فرانسه شدیم.
در این بخش از سفر ، تکه های ابر بسیار زیبایی سر راه ما بودند که البته پایین آن هوای نامتعادل بود، ولی بالای آنها و گاه میان آنها بسیار زیبا بود

پس از ساعتی پرواز به بالای شهر پاریس رسیدیم و پس از گرفتن چند عکس از برج ایفل که متاسفانه به دلیل وجود ابر خیلی شفاف نیفتادند، در فرودگاه پاریس بر زمین نشستیم ، باند 070

band_paris.jpg
ادامه مطالب ...
 
سفر نامه پرواز - روز هفتم ( استراحت در لندن ) چاپ
۲۰ خرداد ۱۳۸۶

یک روز استراحت در لندن

 
<< شروع < قبلي 1 2 بعدي > پايان >>

ورود / خروج

این قسمت مخصوص استفاده مدیران سایت می‌باشد.





فراموش كردن رمز